عهد آدم
ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٩  

من از عهد آدم تو را دوست دارم

از آغاز عالم تو را دوست دارم

چه شبها من و آسمان تا دم صبح

سرودیم نم نم: تو را دوست دارم

نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی!

من ای حس مبهم تو را دوست دارم

سلامی صمیمی تر از غم ندیدم

به اندازه ی غم تو را دوست دارم

بیا تا صدا از دل سنگ خیزد

بگوییم با هم: تو را دوست دارم

جهان یک دهان شد هم آواز با ما:

تو را دوست دارم، تو را دوست دارم

...

شعر از قیصر امین پور



 
سبزه
ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۳٠  

ابر آمد و زار بر سر سبزه گریست

بی باده گلزنگ نمی شاید زیست

این سبزه گه امروز تماشاگه ماست

تا سبزه ما با تما شاگه کیست

....

سلام دوستان گلم

دلایل زیادی داشتم که دوباره برگردم اینجا

شاد باشید و سربلند



 
برای استاد نديده
ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۱  

.............

سلام مهربان

نمیدانم چه شد و چه نشد و گذشت

ایشان – که خدایش رحمت کناد –  به هر کوی و نشانی ، اهورا مزدا نگاهبان و یارشان باد.

شکر  تنها حضرت دوست را سزاست که پس از سالها همچنان بلندای کوه ناز استوار  است و آن چشمه آبگرم مهرگانی پرآب

هر کجا هستند امیدوارم نانشان گرم باشد و آبشان سرد

شنیده اید که ستاره دنباله دار هالی هر 70 سال یکبار مهمان چشمان دنیا می شود.

 این را هم بدانید که کولی های مست را آیینی است دیرین که به یک وادی پایبند نتوانند شد. و امان و داد از آن غار سهولان که قلمدانی سترگ است.

.............

سيه چشمي به کار عشق استاد
به من درس محبت ياد مي داد
مرا از ياد برد آخر ولي من
به جز او عالمي را بردم از ياد

.............



 
...
ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٢۸  

اینجا نیلی نگاه ها چه دلربا است

این سرخی بیرق بالای بلندی چه می گوید، از دور چه دیده، نام که را اینگونه بیقرار  فریاد می زند.

می شنوی، آن دریای تشنه هم یکریز نام کسی را با ساحل زمزمه می کند.

به گمانم سواری سبز پوش در راه اینجاست.

……..

درخت را به نام برگ
بهار را به نام گل
ستاره را به نام نور
کوه را به نام سنگ
دل شکفته ی مرا به نام عشق
عشق را به نام درد
مرا به نام کوچکم صدا بزن


……..


 



 
Aroma
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٢٥  
........

ما شاید نتونیم ستاره بشیم
گفتم که دورن
اما می تونین اونها رو نگاه کنیم و دوسشون داشته باشیم
کافیه فقط وقتی دنیا سیاهه سرمونو بلند کنیم
" و بالنّجمهم یهتدون "
با ستاره ها می شود راه را پیدا کرد
.........  

 هر دم که دل به عشق دهی خوش دمی بود

در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست



 
 
ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٢٠  
...........

گفتند: ستاره را نمي توان چيد!
و آنان كه باور كردند،
حتي دستي دراز نكردند

اما من به سوي زيباترين و دورترين ستاره دست دراز كردم
هرچند دستانم تهي ماند،
اما چشمانم لبريز از ستاره شد.

...........

 


 
...
ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱٧  

.......................

تو به من خنديدي

و نمي دانستي

من به چه دلهره از باغچه همسايه

سيب را دزديدم

 باغبان از پي من تند دويد

سيب را دست تو ديد

غضب آلوده به من كرد نگاه

 سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

و تو رفتي و هنوز،

سالها هست كه در گوش من آرام، آرام

خش خش گام تو تكرار كنان،

ميدهد آزارم

 و من انديشه كنان

غرق اين پندارم

كه چرا،

خانه كوچك ما سيب نداشت

.......................

 

 

 



 
ِDo it
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱٦  

 Just for today  

....................

·        No anger

·        No worry

·        Be grateful

·        Work hard

·        Be kind to others

....................



 
 
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱۳  

مرا به آفتاب چشمان خویش

مهمان کن

که در سایه این ناودان طولانی

زیر سگرمه های نگاه گم شده است

ترک می بندم

و در بند بند تکه هایم

چیزی از بودن را نمی بینی

                ای که اگر بروی

                   غروب می آید...

....

ستاره



 
ما دو تا...
ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۸  

..........

باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا...
جوی و دو جفت چکمه و گِل بود و ما دو تا...
وقتی نگاه من به تو افتاد، سرنوشت
تصدیق گفته‌های «هِگِل» بود و ما دو تا...
روز قرارِ اوّل و میز و سکوت و چای
سنگینی هوای هتل بود و ما دو تا
افتاد روی میز ورق‌های سرنوشت
فنجان و فال و بی‌بی و دِل بود و ما دو تا
کم‌کم زمانه داشت به هم می‌رساندمان
در کوچه ساز و تمبک و کِل بود و ما دو تا...
...
تا آفتاب زد همه جا تار شد برام
دنیا چه‌قدر سرد و کسل بود و ما دو تا،
از خواب می‌پریم که این ماجرا فقط
یک آرزوی مانده به دِل بود و ما دو تا...

...

...........

نجمه زارع



 
آوار رنگ
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢۱  

..............

هیچ وقت
هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد
امشب دلی کشیدم
شبیه نیمه سیبی
 که به خاطر لرزش دستانم
در زیر آواری از رنگ ها
 ناپدید ماند

.............

حسین پناهی - یادش بخیر ساقی فرخنده حال من



 
شيدا
ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٥  
.....

جز من اگرت عاشق شیداست بگو

ور میل دلت به جانب ماست بگو

…..
ور هیچ مرا در دل تو جاست بگو

گر هست بگو، نیست بگو، راست بگو

…..
مولانا



 
خیام
ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱٤  
تا چند حديث پنج و چار اي ساقي
 مشکل چه يکي چه صد هزار اي ساقي
 خاکيم همه چنگ بساز اي ساقي
 باديم همه باده بيار اي ساقي


 
 
ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٩  

امشب چه دلتنگم... اگر باران نبارد،

اين روح وحشی سر به صحرا می گذارد

گم‌کرده‌ای دارم که می‌دانم همینجاست

می گردم اما هیچ آثاری ندارد

ای غفلتِ پیوسته! هنگام هبوط است

این نوح، ما را هم به طوفان می سپارد

ای لاله چندی سرخ‌رو بودی ولی یار

می خواهد امشب در دلت داغی بکارد

از عشق پرسیدی! چه آشوب غریبی است،

این موج سینوسی که میرایی ندارد!

 

 شعر از زنده یاد قيصر امين پور

.............

شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند

زیتون نیز به سهم خود ضایعه فقدان شاعر بزرگوار زنده یاد قیصر امین پور را به خانواده ایشان و تمام کسانی که لطافت شعر فارسی نوازشگر قلبشان است تسلیت می گوید و خوشحال است که مهربان آسمان دیگر بار آغوش خود را برای دوستی دیگر باز گشوده.

حسن بی پایان دوست چندان که عاشق می کشد

عده ای دیگر ز عشق از غیب سر بر می کنند

 



 
تقديم به تو
ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٩  

·         ممنوع منم

 

ممنوع نيستي كه بچينمت
اين
جا هم كه بهشت نيست
تا گناه مادر را
تكرار كنم
… رنگ صلح چشم
هايت
دهان تنهايي
ام را
آب مي
اندازد
به شاخه
ات نرسيده ، ميلغزم
هميشه لغزيدن
بهانه
ي خوبي است
براي فشردن دستي كه دوستش داري !
وسوسه
ي چيدن
                    رها نكرد ؛
رهايت نمي
كند …
بچين !
                    ممنوع منم كه بچيني
ام !


                                              
فاطمه روزبهاني